تبليغاتX
ღدخترک عاشقღ
ღدخترک عاشقღ

من عاشق همه چیز و همه کسم ........

it helps to bring God near and washes

the dust of earth from your eyes.

 

آن خدا را نزدیک می کند وغبار دنیا را از چشمانت می شوید.

نوشته شده در شنبه 1391/02/16ساعت 6:0 توسط ساناز | |

 

they are the source of happiness 

آنها منبع شادیها هستند.

نوشته شده در دوشنبه 1391/01/21ساعت 14:21 توسط ساناز | |

يکی از مديران آمريکايی که مدتی برای يک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود  ، تعريف کرده است که روزی از خيابانی که چند ماشين  در دو طرف آن پارک شده بود می گذشتم رفتار جوانکی نظرم را جلب کرد . او با جديت وحرارتی خاص مشغول تميز کردن يک ماشين بود  ، بی اختيار ايستادم . مشاهده فردی که اين چنين در حفظ و تميزی ماشين خود می کوشد مرا مجذوب کرده بود . مرد جوان پس از تميز کردن ماشين و تنظيم آيينه های بغل ، راهش را گرفت و رفت ، چند متر آن طرفتر در ايستگاه اتوبوس منتظر ايستاد . رفتار وی گيجم کرد . به او نزديک شدم و پرسيدم مگر آن ماشينی را که تميز کرديد متعلق به شما نبود ؟ نگاهی به من انداخت و با لبخندی گفت : من کارگر کارخانه ای هستم که آن ماشين از توليدات آن است . دلم نمی خواهد اتومبيلی را که ما ساخته ايم کثيف و نامرتب جلوه کند .

يک کارگر ژاپنی در پاسخ " چه انگيزه ای باعث شده است که وی سالانه حدود هفتاد پيشنهاد فنی به کارخانه بدهد ؟ " جواب داد : اين کار به من اين احساس را می دهد که شخص مفيدی هستم ، نه موجودی که جز انجام يک
سلسله کارهای عادی روزمره فايده ديگری ندارد.

نوشته شده در یکشنبه 1390/05/30ساعت 23:50 توسط ساناز | |

به سلامتی اونی که انقدر بردیمش بالا که دیگه دست خودمونم بهش نمیرسه

                                          *******************

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

یک جایی می رسد که آدم دست به خودکشی می زند

نه اینکه یک تیغ بردارد رگش را بزند...

نه!

قید احساسش را می زند

                                          ********************

پ ن : اول از همه سلام

       دوم اینکه شرمنده از اینکه به کامنتاتون جواب ندادم و نیومدم وبتون.

       سوم اینکه شرمنده از اینکه برا این آپم خبرتون نکردم.

نوشته شده در سه شنبه 1390/05/18ساعت 15:18 توسط ساناز | |

سلام دوستای گلم

این آپم به این دلیله که ازتون کمک می خوام و اگه لطف کنیدو

با نظراتتون کمکم کنید ازتون ممنون می شم . من یه دوست

خیلی خوبی به اسم پریسا دارم که از جونمم بیشتر دوسش دارم

ولی تو دوستی باهاش دچار مشکل می شم . چون احساس می کنم

تندتند اونو از خودم می رنجونم . با اینکه دست خودم نیست ؛

پری بهترین دوستیه که تا حالا داشتم و نمی خوام از دستش

بدم . پس لطف کنید ونظرتونو درباره ی دوستی و رفاقت  بهم بگید .

اصلا ما چرا با کسی دوست می شیم ؟ اگه می شه با نظرای

قشنگتون به من کمک کنید تا بتونم دوست خوبی برای پری خودم

باشم .

نوشته شده در چهارشنبه 1390/03/11ساعت 2:4 توسط ساناز | |

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

 دختر هابيل جوابش کرد و گفت: نه، هرگز؛همسری ام را سزاوار نيستی؛تو با بدان نشستی و

 خاندان نبوتت گم شد.تو همانی که بر کشتی سوار نشدی. خدا را ناديده گرفتی و فرمانش را.

 به پدرت پشت کردی،به پيمان و پيامش نيز غرورت غرقت کرد. ديدی که نه شنا به کارت

 آمد نه بلندی کوهها؟

پسر نوح گفت: اما آن که غرق می شود خدا راخالصانه تر صدا می زند،تا ان که بر کشتی

سوار است. من خدايم را لا به لای طوفان يافتم، در دل مرگ و سهمگينی سيل

دختر هابيل گفت: ايمان، پيش از واقعه به کار می آيد. در آن هول و هراسی که تو گرفتار شدی،

هر کفری بدل به ايمان می شود. آن چه تو به آن رسيدی ، ايمان به اختيار نبود، پس گردنی خدا

 بود که گردنت را شکست

پسر نوح گفت: آنها که بر کشتی سوارند امنند و خدايی کجدارومريز

دارند که به بادی ممکن است از دستشان برود. من آن غريقم که به چنان خدای مهيبی رسيدم که

 با چشمان بسته نيز می بينمش و با دستان بسته نيز لمسش می کنم. خدای من چنان خطير است

که هيچ طوفانی آن را از کفم نمی برد دختر هابيل کفت: باری تو سرکشی کردی و گناهکاری.

 گناهت هرگز بخشيده نخواهد شد پسر نوح خنديد و خنديد و خنديد و گفت: شايد آن که جسارت

 عصيان دارد،شجاعت توبه نيز داشته باشد. شايد آن خدا که مجال سرکشی داد، فرصت بخشيده

 شدن هم داده باشد دختر هابيل سکوت کرد و سکوت کرد و سکوت کرد و آنگاه کفت: شايد.

 شايد پرهيزکاری من به ترس و ترديد اغشته باشد.اما نام عصيان تو  دليری نبود. دنيا کوتاه

 است وآدمی کوتاهتر. مجال ازمون و خطا اين همه نيست

پسر نوح گفت: به اين درخت نگاه کن. به شاخه هايش.پيش از انکه دستهای درخت به نور

 برسند، پاهايش تاريکی را تجربه کرده اند. گاهی برای رسيدن به نور بايد از تاريکی عبور

 کرد. گاهی برای رسيدن به خدا بايد از پل گناه گذشت من اينگونه به خدا رسيدم. راه من

 اما راه خوبی نيست. راه تو زيباتر است، راه تو مطمئن تر، دختر هابيل پسر نوح اين را

 گفت و رفت. دختر هابيل تا دور دستها تماشايش کرد و سالهاست که منتظر است و

 سالهاست که با خود می گويد: آیا همسريش را سزاوار بودم؟

نوشته شده در چهارشنبه 1390/03/04ساعت 0:9 توسط ساناز | |

سلام دوستان

این آدرس پایینی آدرس

وبلاگ دوم منه و اینکه اگه

خواستید سر بزنید. تشکر

http://god-and-sanaz.blogfa.com/

نوشته شده در شنبه 1390/02/03ساعت 20:30 توسط ساناز | |

وقتی کاری انجام نمی شه، حتما خیری توش هست

وقتی مشکل پیش بیاد ، حتما حکمتی داره

وقتی کسی را از دست می دی ، حتما لیاقتت را نداشته

وقتی تو زندگیت ،  زمین بخوری حتماً چیزی است که باید یاد بگیری

وقتی بیمار می شی ، حتماً جلوی یک اتفاق بدتر گرفته شده

وقتی دیگران بهت بدی می کنند ، حتماً وقتشه که تو خوب بودن خودتو نشون بدی

 وقتی اتفاق بد یا مصیبتی برات پیش می  یاد ، حتماً داری امتحان پس می دی

وقتی همه ی درها به روت بسته می شه، حتماً خدا می خواد پاداش بزرگی

بابت صبر و شکیبایی   بهت بده  

وقتی سختی پشت سختی می یاد ،حتماً وقتشه روحت متعالی بشه

وقتی دلت تنگ می شه ،  حتماً  وقتشه با خدای خودت تنها باشی


نوشته شده در شنبه 1390/02/03ساعت 14:0 توسط ساناز | |

آن چه بالا قرار گرفته ، پایین نیز ظاهر می شود

                      آن چه درون است ، در برون نیز پدید می آید.

                                                     کتیبه ی امرالد ؛ سه هزار قبل از میلاد مسیح

نوشته شده در شنبه 1390/01/20ساعت 15:52 توسط ساناز | |

ادعا نميكنم كه هميشه به ياد آنهايي

 كه دوستشان دارم هستم..............

اما ادعا مي كنم حتى در لحظاتي كه به

 يادشان نيستم دوستشان دارم...............

نوشته شده در جمعه 1390/01/19ساعت 15:2 توسط ساناز | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ